گفتگو با مهرشاد موسی‌خانی بنیان‌گذار «بوتیک»

04/04/2017

«بوتیک» از فارغ التحصیلان دوره سوم شتابدهی آواتک یک جستجوگر هوشمند پوشاک و محصولات مرتبط است که کاربران از طریق آن به‌راحتی می‌توانند محصول مورد نظرشان را از میان هزاران محصول و صدها فروشگاه فیزیکی و مجازی پیدا کنند و مستقیما با فروشنده تماس بگیرند. جستجو در بوتیک می‌تواند بر اساس موقعیت جغرافیایی، شاخه‌ی محصول، رنگ، قیمت و دیگر شاخصه‌ها انجام شود؛ صاحبین مشاغل در صنعت پوشاک هم می‌توانند به واسطه‌ی این جستجوگر به مشتریان بالقوه‌ی بیشتری دسترسی پیدا کنند .با مهرشاد موسی‌خانی بنیان‌گذار بوتیک به گفتگو نشستیم:

مهرشاد یک توضیح مختصری در مورد خودت بده

من مهرشاد موسی خانی هستم،۲۴ سالمه، بنیان گذار بوتیک، مهندسی نرم افزار خوندم، برنامه‌نویس پی اچ پی بودم و قبل از اون هم دات نت کار می‌کردم. تفریحمم در حال حاضر فیلم دیدن است و البته خوابیدن .

آیا تا‌بحال اتفاق افتاده که به خاطر سن کمت جدی نگیرنت؟ مثلا سرمایه‌گذارا؟

واقعیتش تو این جلسانی که برای سرمایه‌گذاری بعد از گذروندن آواتک رفتیم، همچین موردی نبوده و اگر هم بوده چیزی بهم نگفتن ولی قبل اون تو کارای دیگه بوده. خیلی هم بوده. با این حال برای من خیلی اتفاق مهمی نبود.

یک جوانی که همسن تو هست، از کجا باید متوجه بشه که توانایی راه اندازی یک استارتاپ را داره؟

یک خطری که دور بچه‌های آی تی وجود داره، مرز بین کارآفرین بودن و برنامه‌نویس بودنه. من توی این مدت خیلی از برنامه‌نویس‌هایی که کارآفرین نیستند رو دیدم. من فکر می‌کنم کارآفرینی اکتسابیه و توی ژن آدم‌ها نیست. هر کسی می‌تونه یک کارآفرین بزرگ باشه. مثل این می‌مونه که هر کسی می‌تونه یک شناگر باشه. به نظر من با تمرین و ممارست به وجود میاد. همه یک کارآفرین خوب هستند اگر که ممارست داشته باشند. چون نه توی این مسیر خیلی زیاده . همش نه هست و ما که تابحال یک آره هم نگرفتیم. هی باید بیخیال بشی و هی بری نه بعدی. اگر نیومده بودم آواتک و با آواتک آشنا نشده بودم قطعا شرایط و مسیر برام خیلی سخت‌تر بود. خیلی عقب‌تر از اینی بودم که هستم. البته اینجایی که وایستادم یک هزارم هدف‌هایی که داشتم نبوده. ولی خیلی بهتر از این بود که نمی‌اومدم آواتک.

چرا آواتک را انتخاب کردی؟

ما داستان آشناییمون و اومدنمون به آواتک، داستان جالبی بود، قبل از اینکه به آواتک بیاییم هممون شاغل بودیم. من کدنویس بودم و توی شرکت نشسته بودم و داشتم کارمو انجام می‌دادم. یک مدیر پروژه جدید هم برامون اومده بود. به من گفت فلان کارو انجام بده و من هم انجام دادم بعد مدیرعامل شرکت اومد و گفت چه عالی. مدیر پروژه جدیدمون گفت من گفتم انجام بده. منم از من من گفتنش ناراحت شدم و گفتم با روش شما انجام نشده و در نهایت یک بحث و جدل بین ما پیش اومد و این شد که من استعفا دادم. همون موقع هم یه یک جای دیگه رزومه دادم و بعد همون موقع باهام تماس گرفتن. ولی خب مدیرعاملمون نذاشت من برم بیرون . با این حال اون آقایی که باهام تماس گرفته بود خیلی پیگیر شد. من یه بار رفتم دفترشون و اون آقایی که مصاحبه‌ام کرد گفت ما یه جایی مثل سرآوا هستیم. مثل آقای رحمانی که دیجی‌کالا رو سرمایه‌گذاری کرد. تازه دوزاریم افتاد که چه خبره کلا. دیگه نفهمیدم از اون جلسه به بعد چه اتفاقی افتاد. رفتم بیرون و سعید رحمانی رو پیدا کردم. با یک مصیبتی جلسه تلفنی ست کردیم و بهش بوتیک رو توضیح دادم. یک ربعی صحبت کرد، نفهمید بوتیک چیه کلا. روی ما هم سرمایه‌گذاری نکرد. اما از طریق اون با آواتک آشنا شدیم. خیلی هم توضیحی که به سعید رحمانی دادم ، بچه گانه و احمقانه بود و کاملا حق داشت که روی ما سرمایه‌گذاری نکنه. دو هفته مونده بود که سایکل سوم آواتک بسته بشه. تازه من اونجا فهمیدم استارتاپ یعنی چی. چون قبلش نه توی استارتاپ ویکندی شرکت کرده بودم، نه می‌دونستم شتابدهنده یعنی چی. بعد اومدیم آواتک. البته یک بار هم رفتیم تک. ولی بعد ترجیح دادیم بیاییم آواتک.

اگه قرار باشه برگردی عقب، دوباره آواتک را انتخاب می کنی؟

حتما. اولین کاری که می‌کنم همی خواهد بود. ولی خودم بعضی وقتا حسرت می‌خورم که چرا سایکل یک نیومدم.

به نظرت یک شریک تیمی خوب چه جور شریکیه و تو چطور هم‌تیمی‌هاتو پیدا کردی؟

یه سوالی که توی یک سال اخیر خیلی باهاش مواجه شدم اینه که چه‌جوری یک تیم خوب بسازیم. من فکر می‌کنم تیم بوتیک خیلی تیم خوبیه. من زنده‌ام چون تیم خوبی دارم. نمی‌دونم واقعا ساختن یه تیم خوب چه جوریه برای ما خیلی اتفاقی بود. ما با سامان و نیما هم کلاسی‌های دبیرستان بودیم. به محض اینکه فارغ التحصیل شدیم، شروع به کار کردن کردیم توی بازار. بعد رول‌ها شروع به ساخته شدن کرد و بچه ها شخصیتشون تو با هم بودن شکل گرفت. و شکل‌گیری شخصیت کاری و بیزینسی باعث شد که ما خیلی مشکل کار تیم با هم نداشته باشیم. ولی اینکه اگر دوباره بخوام این کارو بکنم بلد نیستم. مثل گل حمید استیلی می مونه به آمریکا. اگه هزار بار دیگه بخواد هم اونجوری نمی تونه گل بزنه.

وقتی می‌خواستی بیای آواتک، نمی ترسیدی ایده‌ات رو بدزدند؟

فکر می‌کنم ترس از دزدی ایده دیگه برای دهه پنجاه میلادیه. فکر نمی‌کنم ایده الان چیزی باشه که خلا باشه. اجرا خیلی مهمتره. اتفاقا ما هم ترس داشتیم. اما به این نتیجه رسیدیم که شما می‌تونی نری بیرون، نری سرکار، با این ذهنیت که ممکنه تو خیابون تاکسی بهت بزنه و بمیری. ما هم همین انتخابو کردیم و گفتیم تجربه‌ای که بدست میاریم می‌ارزه به اینکه فکر کنیم ممکنه ایدمون رو بدزدند. بعد هم که آواتک رو انتخاب کردیم به این نتیجه رسیدیم که قطعا واسه خود آواتک عملی نیست که بخواد ایده رو بدزده. اینهمه تیم .اینهمه ایده.کی می‌خواد پیادش کنه.

بزرگترین نیازی که فکر می‌کردی قبل از ورود به آواتک داشتی چی بود؟ بزرگترین چیزی که توی این مدت بعد از گذروندن دوره فکر کردی بدست آوردی چیه؟

بزرگترین نیازی که داشتیم قبل از ورود به آواتک، یادگرفتن و کار کردن بود. اینکه چطور با مشتری تعامل کنیم، چطور بازاریابی کنیم، چه طور بیزینسمونو جلو ببریم. ما توی بخش فنی‌مان هیچ  مشکلی نداشتیم. همیشه مشکلاتمون توی بخش بیزینسیمون بود. اینکه اومدیم آواتک هم به خاطر همین بود، اینکه چیزایی که توش ضعیف هستیم رو قوی کنیم و واقعا هم قوی شد.

نیاز اصلیتون چیه؟

در حال حاضر نیاز اصلیمون رشد و افزایش سرعته. و این رشده الزاما فاکتور سومش پول هست. فاکتور اولش تمرکزه، فاکتور دومش هم دوباره تمرکزه که خداروشکر توی چهار پنج ماه اخیر و بعد اینکه از آواتک اومدیم بیرون خیلی تقویت شد.

در حال حاضر در چه مرحله‌ای هستی؟ و بزرگترین مشکلی که توی این مدت داشتی چی بوده؟

ما الان در مرحله رشدیم. از همه نظر. همون نقطه‌ای هستیم که باید پرش داشته باشیم. ما مشکل تکنیکال داشتیم که درستش کردیم. یه مشکلی که ما اخیرا توی بوتیک داشتیم این بود که ما بوتیک رو نیتیو نوشته بودیم و از هیچ فریم ورکی برای ساختن بوتیک استفاده نکرده بودیم در نتیجه سرعت دولوپمون خیلی پایین بود. یه کاری که باید توی دوساعت انجام می‌شد، توی سه روز انجام می‌شد که این موضوع توی یک ماه اخیر برطرف شد. اما برناممون اینه که روی بازاریابیمون تمرکز بکنیم. چه از نظر خریدار و چه از نظر فروشگاه‌هایی که به بوتیک اضافه میشند. در حال حاضر روزانه ده تا فروشگاه توی بوتیک ثبت نام می‌کنند ولی برناممون اینه که برسونیم به روزی صدتا. چون مارکت، مارکت خیلی بزرگیه و هر چی کندتر حرکت کنیم سهم کمتری از بازار رو خواهیم داشت. از طرف دیگه ما در حال حاضر در حال اضافه کردن پروفایل برای خریدارامون روی سایت بوتیک هستیم. اینکه سلیقه مردم رو در بیاریم. به زودی قراره امکان فروش رو روی بوتیک اضافه کنیم.

ایده‌ات رو از کجا آوردی؟

دایی نیما دوسال پیش اومده بود ایران، می‌خواست برای خانومش طلا بخره، می رفت سبزه میدون و بازار سمت طلا فروشا، می‌گفت آقا این سایتتونو بدین به ما بفرستیم برای خانوممون که انتخاب کنه. سبزه میدون هم همه بهش می‌خندیدن وقتی می گفت سایتتونو بدین. اون اومد اینو به نیما گفت. گفت نیما بیا یه سایتی بزن که این طلا فروشا  همه توش باشن، ملت راحت انتخاب کنن. ما رفتیم مارکت ریسرچ کردیم، دیدیم این قشر خیلی پیره و کلا از تکنولوژی دوره. البته اون موقع‌ها نمی‌دونستیم اسم کارمون میشه مارکت ریسرچ. هی گشتیم و گشتیم و رفتیم توی ماشینا رقیبا رو دیدیم. رسیدیم به لباس. رسیدیم به اینستا‌گرام و فیس‌بوک و دیدیم که چقدر مردم استقبال می‌کنن. کلی مزون آنلاین وجود داره که اصلا حضور فیزیکی نداره و از کسانی که فیزیکی فعالیت می‌کنن، فروش آن‌لاینشون خیلی بیشتره و بعد رسیدیم به بوتیک، که البته تو این مدت چرخش‌هایی هم داشتیم.

کانالای تلگرامی فروش آنلاین لباس رو رقیب جدی خودتون می‌بینین؟

آره مخصوصا مشکلی که توی تلگرام و اینستاگرام وجود نداره ولی ما باهاش مواجهیم، بحث سانسور کردن تصاویر است که در اینستا و تلگرام هیچ گونه نظارتی روی اونا نمیشه. ما حتی یک بار هم فیلتر شدیم به خاطر اینکه مانتو جلوباز گذاشته بودیم. ولی در نهایت من فکر می‌کنم یک نکته مثبتی که ما در مقایسه با اون‌ها داریم، بحث دسته‌بندی شدنه. نکته بعدی اعتمادی است مه بین ما با خریدارامون وجود داره. ما اجازه نمی‌دیم که فروشگاه‌های فیک توی سایتمون فعالیت کنن. اگر موردی گزارش بشه حتما پیگیری می‌کنیم. تاحالا سه بار پیش اومده که فروشگاهی رو بستیم و تا آخرین لحظه هم پیگیری کردیم که خریدار به حقش رسیده. اما به هر حال تلگرام و اینستاگرام رقیبای قدری هستند.

وقتی وارد این بازار شدی، چه چیزی تو رو غافل گیر کرد؟

همه چیز غافلگیری بود، همیشه ما سورپرایز شدیم، تو جلسات مختلف، تو صحبت کردن با آدمای مختلف. همیشه اون چیزی که ما فکر می‌کردیم نشده. خب این البته به خاطر بی‌تجربگی ما هم بوده. که این به مراتب وقتی من از بالا بهش نگاه می‌کنم، می‌بینم کمتر میشه.

رقبای اصلیتون کیا هستن؟

۹۸درصد بازار فروش پوشاک آفلاینه. قطعا اولین رقیب ما اینه که مردم قدم زنان می‌رن خرید. ولی بعد از اون تلگرام و اینستاگرام رو رقیبای جدی می‌بینم.

کالاهاتونو بر چه مبنایی انتخاب می‌کنین؟

ما محصولاتمون رو معمولا فروشنده‌هامون می‌ذارن روی بوتیک. ما خودمون نمی‌ذاریم. یعنی هر فروشگاهی خودش محصولات خودشو رو داره. اما وقتی تو سایت اضافه می‌شه ما نگاه می‌کنیم و محصول رو تایید می‌کنیم.

دورنمات برای بوتیک چیه؟

من می‌خوام کلمه لباس رو به بوتیک پیوند بزنم. همون حالتی که دیجی‌کالا توی خرید آنلاین محصولات دیجیتال داره که به نظرم ۳ تا 5 سال دیگه زمان می‌بره.

قبل از این ایده روی استارتاپ دیگه‌ای هم کار کرده بودی؟

آره ولی ما بهش نمی‌گفتیم استارتاپ، و در نهایت رسیدیم به اینکه پیگیری و پایداری مهمترین اصل برای فعالیتمونه

به نظر شما مهمترین عامل موفقیت یک استارتاپ چیه؟ ایده؟ تیم؟ زمان ورود به بازار؟

قطعا تیمه. یعنی اگه سه فاکتور هم بخوایم بگیم هر سه تاش تیمه. یعنی حتی اگه بیزینس مدل غلطی داشته باشیم، توی زمان غلطی باشیم، توی مارکت غلطی باشیم، ولی تیم خوبی داشته باشیم، قطعا بازی رو می‌بریم.

حرف آخر

فکر می‌کنم مثلا اگر ۵۰ سال دیگه زنده بودم و می‌خواستم زندگیمو یه دور مرور کنم، آواتک جزو ده تا تجربه برتر زندگیم بود. می‌تونم توصیه کنم به هر کسی که واقعا موقعیتش رو داره بیاد آواتک و واقعا فرصتشو از دست نده. این فرصت همون گل حمید استیلیه، ممکنه که یک بار پیش بیاد.

 

 

نظرات0