مدیر تازه کار عزیز

01/19/2016

خطاهای معمولی که به عنوان یک رهبر تازه کار باید از آن پرهیز کنید.

مدیر تازه کار عزیز، به شما به خاطر اینکه به یک مقام مدیریتی ارتقاء پیدا کرده اید یا در آن استخدام شده اید تبریک می گویم. چه دستاورد بزرگی! حتماً باید خیلی هیجان زده باشید.
نمی خواهم از لذت این لحظه ی بزرگ کم کنم. اما اشتباهاتی هست که حتماً مرتکب خواهید شد. این اجتناب ناپذیر است. طبیعت بشری است. من همیشه می بینم که وقتی افراد مانند شما چنین جهشی می کنند مرتکب چنین اشتباهاتی می شوند.


به نظرم آمد که رایج ترین اشتباهاتی را که مدیران تازه کار مرتکب می شوند به شما گوشزد کنم. به این امید که نسبت به آن ها آگاهی داشته باشید، از آنها پرهیز کنید، از نظر حرفه ای رشد کنید و به سطح بعدی جهش یابید.

تلاش بیش از حد برای محبوب بودن
وقتی که من یک کارمند ساده بودم همیشه به خودم می گفتم “وقتی که من رئیس باشم مثل گِرِگ بد اخلاق نخواهم بود. من کارها را متفاوت انجام خواهم داد. همه عاشقم خواهند بود.” خیلی ساده لوح بودم. محبوب بودن را به عنوان هدف خود نگذارید. بله، این سودمند است که تیمتان شما را دوست داشته باشد اما آنچه اهمیت دارد بیش از هر چیز مورد احترام بودن و با انصاف بودن است. محبوب بودن می تواند بعد از اینها بیاید یا حتی هرگز نیاید. اگر شما دو ویژگی اول را نداشته باشید محبوب بودن یا نبودن فرقی نمی کند. می دانم این تغییر سختی است وقتی تا همین چندوقت پیش در سطحی یکسان (یا همکار) کسانی بودید که حالا بر آنها مدیریت می کنید. کمی عجیب و عذاب آوراست. اما زندگی همین است. شما حالا رهبر آنها هستید. آنها به این نیاز ندارند که شما خوش اخلاق باشید. آنها نیاز دارند که راهنماییشان کنید، تصمیم های درست بگیرید و بستری فراهم کنید که آنها در نقش ها و مسیرهای شغلی شان موفق شوند. همچنین قول هایی ندهید که نمی توانید به آن ها عمل کنید. مثلاً افزایش دستمزد، کم شدن ساعت کاری و مرخصی بیشتر، اگر در مقامی نیستید که درباره این چیزها تصمیم گیری کنید. سعی نکنید قهرمان باشید. این بعداً به ضررتان تمام خواهد شد.

نسپردن کارها به دیگران یا اختیارندادن به اعضای تیم
یک روش برای جذب احترام اعضای تیمتان (و حتی کسب محبوبیت در طی این فرآیند) این است که به آنها قدرت بدهید.
شما به تازگی نقشی را که در آن مسئول انجام شدن کارهای خاصی بودید ترک کرده اید. به عنوان یک مدیر، باید این انتقال ذهنی را انجام دهید: شما نمی توانید همه ی کارها را خودتان انجام دهید. در واقع اگر همه چیز را مثل قبل انجام می دهید یک جای کار اشکال دارد.
حالا نقش شما قدرت بخشیدن به اعضای تیمتان است. انگیزه ها و مهارت های هر فرد را شناسایی کنید و آنها را شکوفا کنید. مکس عاشق برنامه ریزی است او را مسئول تقویم بازاریابی تیمتان کنید. سو جزئی نگرتر از هر آدمی است که می شناسید؟ به او این مسئولیت را بدهید که قبل از انتشار هر گزارش آن را بررسی کند. قدرت بخشی به اعضای تیمتان و اختیار دادن به آنها شما را به مرد یا زنی ضعیف تر از زمان پیش از ارتقائتان تبدیل نمی کند. درواقع این به این معناست که حالا شما آدم مهم تری هستید.
اشتباه نکنید هنوز کارهای زیادی هست که شما انجامشان خواهید داد. فقط باید بیاموزید که گاهی اوقات به حضور شما در گود احتیاجی نیست. شما کنار آن خواهید بود، به صورت نامرئی و باعث خواهید شد بقیه بیشتر بدرخشند. این بسیار ارزشمند است.

فیدبک ندادن وحل نکردن سریع مشکلات افراد
می دانم کمی عذاب آور است که به کسی که تا چند وقت پیش درکنار هم کار می کردید و حال مدیر او هستید فیدبک بدهید. ساده تراست که از این کار صرف نظر کنید مگرنه؟
اما این کار را نکنید با این کار بدهی انسانی خود را بالا می برید. یکی از بدترین انواع بدهی برای کسب و کارها. مثل جارو کردن چیزی زیر فرش است. آشغال های زیر فرش بیشتر و بیشتر می شوند و در نهایت (بدون استثناء) پای شما به آن گیر خواهد کرد و زمین خواهید خورد. به شما قول می دهم. با هر مشکلی به محض پدید آمدن روبرو شوید. اما این به معنی مقصریابی و عصبانی شدن از افراد به آن شکلی که پدر و مادر در کودکی از ما عصبانی می شدند نیست. روش هایی برای سازماندهی به این نوع از گفتگوها وجود دارد: با نشان دادن به طرف مقابل که این یک موقعیت آموزشی حرفه ای و رشد فردی بزرگ برای آنهاست و اینکه شما واقعاً به موفقیت آنها اهمیت می دهید و می خواهید در رفع ضعف هایشان به آنها کمک کنید. این باعث خواهد شد آنها به شما احترام بگذارند و حتی شما را دوست داشته باشند.
“جک، می خواهم به تو کمک کنم که اینجا موفق باشی. دیده ام که تو گاهی در پیگیری کارها مشکل داری، می توانی به من بگویی چه چیزی تو را آزار می دهد؟ بیا فکرهایمان را روی هم بگذاریم و راه حلی برای کمک به تو پیدا کنیم.” پیشنهادات سازنده ای بدهید.
همچنین گاهی اوقات باید گفتگوهای دشواری انجام دهید. (حتماً می دانید کدام را می گویم) از آنها نترسید. اینجور گفتگوها مانند ورود به دوران بلوغ است. اوائلش خیلی عجیب است اما کم کم ماهر خواهید شد. اگر منصف و منطقی باشید این فقط کاری مربوط به کسب و کار است و کسی نمی تواند شما را سرزنش کند.

ارتباط برقرار نکردن با مقامات بالاتر
لطفاً با من حرف بزنید. اینطور فکر نکنید که با ارتباط برقرار کردن با من یا سؤال پرسیدن از من از خودم خواهم پرسید که چرا شما را به این مقام ارتقاء دادم یا در آن استخدام کردم، هرگز اینطور نیست.
در واقع چیزی که مرا نگران می کند این است که شما درباره ی مشکلاتی که دارید با من حرف نمی زنید. بیایید همفکری کنیم. من می توانم به شما در پیدا کردن راه حل کمک کنم. من راه حل را به شما نمی دهم اما به شما روش هایی خواهم آموخت که در یافتن پاسخ ها به شما کمک می کند. من هم آنچه را شما الان تجربه می کنید پشت سر گذاشته ام و می خواهم موفق باشید. اگر شما موفق باشید احتمال موفقیت من هم بالاتر خواهد رفت. همانطور که شما باید به تیمتان قدرت ببخشید وظیفه ی من قدرت بخشی به شماست. پس بیایید مرتب با هم گفتگو کنیم و مرا مجبور نکنید مسئول برنامه ریزی گفتگوهایمان باشم. این مانند قرارملاقاتی خواهد بود که دوستانتان شما را مجبور به آن کرده اند: عذاب‌آور

مبارزه با آتش بدون یافتن دلیل آتش سوزی
شما به خاموش کردن آتش عادت دارید. انقدر این کار را خوب انجام می دهید که تعجبی ندارد به یک مقام مدیریتی جهش پیدا کرده اید. شاید همین الان دارید یک یا چند آتش را خاموش می کنید. به همان روشی که زمانی که رهبر تیم نبودید اینکار را می کردید. ولی خب الان شما رهبری تیم هستید.
برای تحلیل آنچه باعث شروع آتش سوزی شد وقت بگذارید و از بروز مجدد آن جلوگیری کنید. آیا می توانیم بعضی از فرآیندهای داخلی را ارتقا دهیم؟ آیا گروه برنامه نویسی می تواند آنها را اتوماتیک کند؟ آیا می توان در نقش یک فرد تغییراتی ایجاد کرد که باعث حل مشکل شود؟ آیا اصلاً می دانید که مشکل کجاست؟
من نمی خواهم همیشه آن کسی باشم که راه حل ها را پیدا می کند. بیشتر ترجیح می دهم شما آنها را پیدا کنید و من شنونده و بیننده باشم. شما بیش از من در جریان جزئیات هستید. من از شما انتظار دارم که نه فقط تاکتیکی که راهبردی هم باشید. اگر گشته اید و هنوز نمی دانید چگونه از آتش سوزی جلوگیری کنید به نکته قبلی رجوع کنید.
استخدام افراد بیشتر همیشه راه حل است.
اینطور نیست. یکی از بدترین جواب هایی که می توان به سؤال “چه کاری می شود انجام داد تا از بروز این مشکل در آینده جلوگیری کرد؟” اینست که “ما زیادی تحت فشاریم بیایید یک نفر را استخدام کنیم که این کار را انجام دهد.”
آیا واقعاً تحت فشارید؟ آیا شما و تیمتان دارید روزی دوازده ساعت کار می کنید و آخر هفته ها را در دفتر می گذرانید؟ اگر اینطور نیست (یا حتی اگر هست)، شاید باید سازماندهی، اولویت ها و فرآیندهای گروهتان را مورد بررسی قرار دهید. شاید آنجا مشکلی وجود دارد. آیا علت آتش سوزی را یافته اید؟ آیا سعی کرده اید راه حل های خلاقی پیدا کنید؟ ممکن است واقعاً به افراد بیشتری نیاز داشته باشید. اما بیایید قبل از پناه بردن به استخدام افراد جدید همه ی گزینه های ممکن را بررسی کنید.
این لیست کامل نیست. اما اگر بتوانید از خطاهای بالا پرهیز کنید جزو دهک موفق خواهید بود.
می دانم ممکن است همه آنچه گفته ام کمی سختگیرانه به نظر بیاید اما هدفم این بود که به شما تلنگری زده شود. من آدمی هستم که دوست دارم چاله هایی را که خودم در آنها افتاده ام یادآوری کنم و با افتخار به شما نگاه کنم که از افتادن در آنها پرهیز می کنید و در این فرآیند از نظر فردی و حرفه ای رشد کنید. بهترین های ما این خطاها را مرتکب شده اند. شرمی در این نیست. بعضی افراد موفق هنوز هم این خطاها را مرتکب می شوند.
با احترام
مدیر شما

نظرات0